counter create hit
فرهنگ جامعه اخبار فرهنگ و هنر سرگرمی و چند رسانه ای

نظر ها:

مطالب مرتبط:

چرا "لاتاری" بایکوت شد؟

سینمای ایران از ریل‌‌گذاری‌های 15 سال اخیر سینما به صورت نامحسوس در حال خارج شدن است و جوانان تازه نفس سینمای ایران قصد دارند مسیر تحمیلی سینمای ایران را تغییر دهند. سالیان متمادی است که یک مجله خاص و چند وب سایت سینمای ...

"قیمت" به "دورهمی" برمی گردد؟/سحر ولدبیگی خداحافظی کرد

 سروش جمشیدی به دلیل اجرای گروه تئاتر «بی بی و سرباز دل» و سفر به هامبورگ، به صورت موقت از همراهی با عوامل این برنامه انصراف داد و شاهد غیبت این بازیگر بودیم. با این اتفاق اجرای بخش‌های نمایشی «دورهمی» منتفی و بخش گفتگو با مهمان‌ها مفصل‌تر شد. براساس ...

دبیر ادبیات دانش آموزش را روانه بیمارستان کرد!

فرماندار مشگین شهر بعدازظهر چهارشنبه در پی بررسی پرونده این دانش‌آموز گفت: مصدومیت دانش‌آموز از ناحیه گردن صحت داشته و این مصدومیت توسط معلم ادبیات وی ایجاد شده است.میرعلی رحیمی زاد تصریح کرد: بررسی‌ها نشان می‌دهد دانش‌آموز و معلم هر دو ورزشکار هستند ...

پرفروش ترین فیلم های این هفته سینما

سینمای ایران طی هفته گذشته درگیر سی و ششمین جشنواره فیلم فجر بود و همین عاملی شد تا اکثریت فیلم های روی پرده افت فروش بسیار زیادی را تجربه کند اما با این وجود فیلم آینه بغل باز هم توانست فروش خوبی داشته باشد. آینه بغل ...

اظهارات داور جشنواره فجر درباره برخی حاشیه ها

اظهارات داور جشنواره فجر درباره برخی حاشیه ها

خبرگزاری ایسنا به نقل از ستاد خبری جشنواره فیلم فجر: طائرپور در واکنش به برخی حاشیه‌ در برنامه «شب‌های شفاهی» با بیان اینکه «تصور می‌کنم، آن‌هایی که شغل‌شان بهانه‌جویی است، اگر شما روی آنتن زنده تلویزیون هم مباحث و جلسات داوری را منعکس بکنید، باز صحبت‌ها و شائبه‌ها و حرف‌ه ...

محمود کلاری: علاقه ای به ادامه بازیگری ندارم

محمود کلاری: علاقه ای به ادامه بازیگری ندارم

فیلمبردار باسابقه سینما در گفت و گو با ایسکانیوز: ...

تجلیل از سازمان اوج و تقدیر از خط شکنی ابراهیم حاتمی کیا/ ققنوس ها بر شانه سینماگران برتر نشستند

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، امشب (جمعه ۲۷ بهمن)، با برگزاری آیین پایانی هفتمین جشنواره سینمایی ققنوس در حوزه هنری، برترین آثار سینمایی کشور با موضوع انقلاب اسلامی معرفی شدند. در آغاز این مراسم، محمد کوچک، دبیر اجرایی جشنواره ققنوس با اشاره به این‌که ای ...

مدیرانی که در سینما «اپوزیسیون» شدند

به گزارش مشرق، سیدضیاءالدین دری، کارگردان سریال «کیف انگلیسی» در گفت وگو با تازه‌ترین شماره ماهنامه «نزدیک» درباره انتخاب فیلم‌های جش ...

تقدیر بسیج دانشجویی دانشگاه شهید رجایی از «حاتمی کیا»

تقدیر بسیج دانشجویی دانشگاه شهید رجایی از «حاتمی کیا»

سریال هالیوودی «روانپزشک»، اثر یک ایرانی

سریال هالیوودی «روانپزشک»، اثر یک ایرانی

روزنامه وایع اتفاقیه- سیدحسین رسولی: این روزهــــا سریـــــال «روانپرشک» به نویسندگی و تهیه‌کنندگی «حسین امینی»، هنرمند ایرانی از شبکه «تی ان تی» آمریکا روی آنتن رفته و مورد توجه سریال‌بازهای ایرانی هم قرار گرفته است. سریال حاضر با چنین جمله‌ای آغاز می‌شود: «در قرن نو ...

برای او که از آقازادگی نشانه ای نداشت

برای او که از آقازادگی نشانه ای نداشت

یاسر احمدوند - مدیرعامل خبرگزاری آنا ...

معیار دعوت مهمان در «دورهمی» چیست؟

ساعت: 11:11 منتشر شده در مورخ: 1396/11/28 شناسه خبر: 1314277 مهمانان پنجشنبه شب برنامه «دورهمی» شبکه ...

جای فیلم های مرتبط با انقلاب اسلامی و سینماگران ارزشی در جشنواره خالی بود/ برخی افراد همه چیز این سینما را برای خود می خواهند

ساعت: 14:29 منتشر شده در مورخ: 1396/11/28 شناسه خبر: 1314503 حسن کاربخش تهیه کننده و کارگردان سینما و برند ...

آیت الله یعقوبی رهبر انقلاب را امانت خدا می دانست

آیت الله یعقوبی رهبر انقلاب را امانت خدا می دانست

به گزارش جهان نیوز، حجت الاسلام سیدعباس موسوی مطلق استاد حوزه علمیه قم با اشاره به جایگاه فقهی و عرفانی آیت الله یعقوبی قائنی گفت: حدود 17 سال با ایشان در ارتباط بودم، در این مدت دریافتم که در اصول اعتقادی بسیار قرص و محکم بودند، چیزی که امروز نیاز درونی جام ...

از شمال رود ارس تا جنوب تهران در یک سریال

از شمال رود ارس تا جنوب تهران در یک سریال

مدیر روابط عمومی معاونت صدا تغییر کرد/ حامد فاتحی پولادی منصوب شد

ساعت: 11:02 منتشر شده در مورخ: 1396/11/29 شناسه خبر: 1314942 علی اکبر خدابخش روابط عمومی معاونت صدا با ...

جوادی: جلیسه تصمیم خود را برای جدایی گرفته بود/حسین پور از نیکنامان معاونت فرهنگی است

جوادی: جلیسه تصمیم خود را برای جدایی گرفته بود/حسین پور از نیکنامان معاونت فرهنگی است

در مراسم تکریم و معارفه رئیس و سرپرست موسسه خانه کتاب: ...

نکته! این مطلب توسط هوش مصنوعی ایجاد شده است. لطفا نظر خود را در رابطه به این مطلب در صفحه تماس با ما در میان بگذارید.

کنوت humson; پدر جریان سیال قرارداد

کنوت هامسون؛ پدر جریان سیال ذهن

مجله خبری شبکه: پدر و مادر در سایه جاودان کتاب دست به دست تازیانه کتاب. "گرسنه" نوشته کنوت humson است. صاحب جایزه نوبل و آغازگر جریان سیال از قرارداد در ادبیات. Humson از نویسنده که این او نیست نظر خود فروم که آکورد منو را انتخاب کنید. قرعه کشی. کسی که به کتاب او یا نه و انباشته شده در سراسر جهان در اواخر دیده بانی ترجمه داستان رفت. توانایی نویسنده را زودتر و بهتر از هر کس دیگری. می گویند هر دانشکده ادبیات مدرن در قرن بیستم از humson-یو پی اس. مشابه اثر, ادبیات, ادبیات روسیه در قرن نوزدهم است. Humson با گوگول نسبت به دریافت همان مانند داستایفسکی که گفت: "همه در زیر عبا از "گوگل" آمد". هرمان هسه ، Humson مالک نمی داند. همینگوی رمان او خواندن p. اسکات فیتزجرالد پیشنهاد داد آندره ژید او نیز نیست. داستایفسکی داد حتی یک گام بیش از آن رفت و humson دقیق تر و kimberley sutton بیشتر از داستایفسکی می دانستند. تاثیر هنر میلر ... لیست اسامی مشابه نمی تواند به سر و صدا مدرن و معاصر ... نویسندگان مانند پل کارت به humson به عنوان یکی از thirtheen کتاب زندگی خود را به نام. شاید اگر humson همه بی پروا Pro-فاشیستی ... لیست طولانی تر از این. کنوت هامسون در واژای نروژ به دنیا آمد، سال 1859 پدرش یک مرد روستایی بود که زندگی فقیرانه اش را با بدبختی اداره می کرد. پیتر و تورا – پدر و مادر کنوت – فکر می کردند کنوت مثل برادرانش، کشاورز یا گاریچی شده و کمک خرجی برای خانواده می شود. در خوش باوری محض هم به فکرشان خطور نمی کرد پسرکشان روستا را رها کند، سر از آمریکا دربیاورد و سال ها بعد به خاطر نوشتن داستانی درباره زندگی کشاورزان جایزه نوبل بگیرد. کنوت مثل خیلی از جوان های شهرستانی رؤیایش رفتن به پایتخت و تحصیل و معاشرت با آدم های حسابی طبقه بالای اجتماع بود. برای همین با این که مجبور بود کارهایی مثل رفتگری و پادویی بکند، خرده سوادی هم برای خودش دست و پا کرده بود. 18 – 17 سالش بود که در روستایشان شاگرد یک کارگاه طناب بافی شد و از آن موقع کم کم نوشتن را شروع کرد. قطعه های کوتاه و پرحرارت ادبی می نوشت و البته هیچ کس نبود که علاقه ای به شنیدن و خواندن آنها داشته باشد. فکر کرد راه حلش این است که به پایتخت برود تا قدرش را بهتر بدانند. بنابراین مدتی بعد به پایتخت نروژ رفت اما هیچ کاری از پیش نبرد. چون تحصیلات ابتدایی خوبی نداشت و هر کاری را که شروع می کرد، نیمه تمام رهایش می کرد. تلاش هایش برای نوشتن داستان نظر کسی را جلب نمی کرد و مقاله هایش بین کارهای خواندنی آدم های معروف گم بود. رویای آمریکایی به روستا برگشت. این گمنامی و ناکامی چیزی نبود که از خودش انتظار داشت. بالأخره پول مختصری از پدرش قرض گرفت و همه چیز را رها کرد و به آمریکا رفت. 22 سالش بود و به نظرش تا جایی که می شد ولگردی کرده بود. تصمیم گرفته بود نویسندگی کند و لاغیر. اما یک سال اول زندگی در آمریکا پوستش را کند. اینجا کسانی پیدا می شدند که به مقاله های ادبی و هنری ای که می نوشت اعتنا کنند اما بابت آنها کسی پول حسابی ای کف دستش نمی گذاشت. هر چند وقت یک بار کار تازه ای پیدا می کرد ولی یکی دو ماه بیشتر دوام نمی آورد، آن را از دست می داد و سراغ کار دیگری می رفت. کشاورزی، رانندگی واگن برقی، شاگردی مغازه، روزنامه فروشی، دستفروشی، منشی گری و ... گاهی این طرف و آن طرف در جمع های کوچک تریبونی به دست می آورد و از خوانده ها و دانسته هایش درباره ادبیات و هنر سخنرانی می کرد اما این مقبولیت ناچیز نه راضی اش می کرد و نه شکم گرسنه اش را سیر. جنایت و مکافات؛ روایت جدید زندگی اش در آمریکا تابلوی تمام و کمالی از تصویر یک هنرمند یا روشنفکر آس و پاس بود؛ جیب هایش خالی بود اما هم عاشق بود و هم نویسندگی برایش جدی تر از هر کار دیگری شده بود. همین که چند نفر پیدا می شدند که مقاله هایش را می خواندند، برایش قوت قلب بود. بالأخره اولین کارش را نوشت و به آخر رساند؛ داستان کوتاهی بود که اسمش را گذاشته بود «گرسنه». با تواضع و امید یک نویسنده ناشی کار را برای یک مجله سراسری آمریکایی (زمین نو) برد و در کمال تعجب سر دبیر داستان را بیش از آنچه هامسون تصور می کرد، پسندید و نه فقط قبول کرد چاپش کند؛ بلکه به هامسون پیشنهاد داد داستانش را با اضافه کردن چند فصل تبدیل به یک رمان کند و وعده داد خودش ناشر خوبی برایش پیدا می کند تا آن را چاپ کند. آن داستان کوتاه در مجله چاپ شد و پایین داستان به جای اسم نویسنده فقط کلمه گمنام نوشته شد. اضافه کردن آن چند فصلی که سردبیر گفته بود، دو سال طول کشید. در این مدت هامسون از آمریکا به مجارستان مهاجرت کرده بود. سال 1885 زندگی روی خوشش را به هامسون نشان داد؛ «گرسنه» شاید با استقبال پرشور و عجیب و غریب خواننده ها رو به رو نشد؛ اما محافل ادبی مجارستان کار را تحویل گرفتند و نقدها و بحث های مفصل و پر شور حول کتاب و نویسنده گمنامش که حالا کم کم داشت مشهور می شد، به راه انداختند. آوازه اش به نروژ و آمریکا رسید. سبک تازه هامسون نویسنده ها را سر شوق آورده بود. آخر در گرسنه تقریبا ً هیچ اتفاقی نمی افتاد؛ فقط یک سری شخصیت در کتاب بودند و گفت و گوهای کوتاه بین شان بقیه کتاب تک گویی شخصیت اول بود؛ انگار خودش روانکاو خودش بود. قلب از هامسون غولی مثل داستایوفسکی شخصیت هایی را خلق کرده بود که آنها هم روانکاو خودشان بودند مثل راسکولنیکف کتاب «جنایت و مکافات». فرقش این بود که شخصیتی که هامسون خلق کرده بود، نه اتفاق عجیبی برایش افتاده بود و نه عذاب وجدانی داشت. پس چه مرگش بود؟ او فقط فکر می کرد؛ همه جور فکری، در شهری گرفتار شده بود و از دست شهر و مردمش عذاب می کشید. نوشتن چنین رمانی که با تمام این ساختارشکنی ها باز هم خواندنی و گیرا بود. منتقدهای با انصاف را وادار کرد که به او لقب داستایفسکی اسکاندیناوی را بدهند. حسود و بخیل و بیگانه داستان داشت لباس تازه ای تنش می کرد و این را بعضی ها هضم نمی کردند. نمی توانستند قبول کنند که داستان می تواند روایت خطی نداشته باشد؛ روایت خطی به این معنا که ماجراها با نظم و ترتیب پشت سر هم اتفاق بیفتند. یا این که داستان اساسا ً ماجرا (به معنی کلاسیکش) نداشته باشد. هامسون در جواب این اشکال تراشی ها گفته بود: «من سعی نکردم یک رمان بنویسم، فقط خواستم یک کتاب بنویسم؛ بدون ازدواج ها، سفرها و خوشی های طبقه متوسط. کتابی درباره نوسان های دلنشین یک روح انسانی و زندگی غرب ذهن و رازهایش در یک بدن گرسنه». گروه مخالفن بدتری هم بودند؛ آنها می گفتند این طور قصه تعریف کردن و نشان دادن بی پروای هر چی که در ذهن شخصیت های داستانی (در واقع در ذهن نویسنده) می گذرد، خلاف اخلاق و هدف والای ادبیات است. تهدید می کردند که نمی گذارند نویسنده گمراهی مثل هامسون داستان را به ابتذال بکشد و راه را برای امثال خودش هموار کند. آب راه خودش را می رود گروه دیگری از منتقدها بی خیال این شلوغ بازی ها بارها رمان را خواندند و حسابی نقدش کردند و بالأخره تصمیم گرفتند توی روزنامه های مختلف اعلام کنند: «داستان گرسنگی شروع ادبیات مدرن قرن بیستم و شروع رمان روان شناختی است». تا قبل از آن هیچ وقت چیزی شبیه تک گویی های خیالی شخصیت کتاب گرسنه، به این حد از پختگی وجود نداشت و به همین خاطر این رمان به عنوان اولین نمونه جدی «جریان سیال ذهن» در تاریخ ادبیات ثبت شد. طبعا ً هامسون هم شد پدر جریان سیال ذهن؛ پدری که فرزندانش راهی را که او شروع کرده بود با افتخار ادامه دادند و به ارزش هایش اضافه کردند. فاشیسم نمی گذارد کسی جاودانه شود نروژی ها او را مثل ایبسن، هانس کریستین اندرسن و استریندبرگ دوست دارند اما دلشان همیشه از او چرکین است؛ آخر هامسون طرفدار هیتلر و عضو حزب نازی بود. معلوم نیست چرا. می گویند هامسون فرهنگ آلمانی و آلمانی ها را دوست داشت و دشمن بریتانیای امپریالیستی و اتحاد جماهیر شوروی بود؛ به همین خاطر در جنگ های جهانی اول و دوم از آلمان نازی حمایت می کرد. وقتی ارتش نازی در جنگ، خاک نروژ را اشغال کرد. هامسون در روزنامه اش نوشت: «نروژی ها! سلاح هایتان را زمین بگذارید و به خانه هایتان برگردید. آلمان ها برای ما می جنگند و حکومت ستمگر بریتانیا را که علیه ماست در هم می شکنند». او یک بار به دیدن هیتلر رفت و جایزه نوبلش را که هنگام دریافت تقدیم ملتش کرده بود، به هیتلر پیشکش کرد. بارها به دیدن گویلز رفت و قبل از مرگش هزاران دلار به ارتش نازی کمک کرد. بعد از مرگ هیتلر تسلیتی برای یکی از روزنامه ها فرستاد که در آن نوشته بود: «من شایسته گفتن اسم هیتلر با صدای بلند نیستم» گفته بود هیتلر «جنگجوی نوع بشر» بود. بعد از خاموش شدن آتش جنگ، ماه ها در یک بیمارستان روانی بستری بود. پزشکش اعلام کرده بود فعالیت های مغزش برای همیشه دچار اختلال شده است. هامسون سال 1952 در خانه اش در نورهلم فوت کرد. کسانی که به او افتخار می کردند در مراسمش حاضر نشدند، با این که نویسنده بزرگی بود اما آنها نمی خواستند به جنازه یک نازی احترام بگذارند.