counter create hit
طنز

نظر ها:

مطالب مرتبط:
«زلزله‌زدگان هجوم نیاورند، نصف عکس‌های‌مان خراب شد»/ «زلزله‌زدگان، لطفا بنر تشکر از مسئولان فراموش نشود»/ یک طنز درباره تصاویر منتشر شده از

«زلزله‌زدگان هجوم نیاورند، نصف عکس‌های‌مان خراب شد»/ «زلزله‌زدگان، لطفا بنر تشکر از مسئولان فراموش نشود»/ یک طنز درباره تصاویر منتشر شده از "سلبریتی"ها در مناطق زلزله‌زده

کافه‌سینما | «زلزله‌زدگان هجوم نیاورند، نصف عکس‌های‌مان خراب شد»/ «زلزله‌زدگان، لطفا بنر تشکر از مسئولان فراموش نشود»/ یک طنز درباره تصاویر منتشر شده از "سلبریتی"ها در مناطق زلزله‌زده ...

برداشت آزاد از «روباه و زاغ» در یک طنز رادیویی

نمایش طنز "رادیکاتور" با بهره‎گیری از ادبیات طنز و نقد برخی رفتارهای نادرست فردی و اجتماعی از رادیو صبا پخش می شود.به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی رادیو صبا، "رادیکاتور" برنامه‌ای از گروه ...

لحظات مسخره و خنده دار وزیر خارجه انگلیس

لحظات مسخره و خنده دار وزیر خارجه انگلیس

نگاهی به لحظات خنده دار بوریس جانسون وزیر خارجه بریتانیا که در لحظات خاص توسط دوربین ها ثبت شده است. بوریس جانسون زاده سال ۱۹۶۴ میلادی، سیاستمدار و تاریخ نگار بریتانیایی است. از ژوئیه سال ۲۰۱۶ به عنوان وزیر خارجه بریتانیا مشغول به کار در کابینه دولت است.   ...

مجموعه طنز خودمونی به زودی از شبکه فارس و شبکه شما

وی اضافه کرد: ساختار این مجموعه بصورت ارائهی و ترکیبی دربردارنده آیتم هایی هست که مبحث آن زیادتر لهجه شیرازی  و قسمت های صامت با محوریت لطمه شناسی مسائل و معضلات اجتماعی، فرهنگی و شهری هست. معاون سیمای فارس یکی از خصوصیت های این مجموع ...

جزئیات برنامه طنز «اکبر عبدی» در شبکه نسیم

به گزارش مشرق،‌ «سیدکمال طباطبایی» تهیه کننده برنامه «عبدی شو» درباره انتخاب اکبر عبدی به عنوان مجری این برنامه گفت: به هر حال آقای عبدی از سرمایه های ملی ما و آدم منحصر به فردی است و د ...

پورموسوی: اینکه می گویند مایعی مشکوک در دروازه ما بوده، خنده دار است!

پورموسوی: اینکه می گویند مایعی مشکوک در دروازه ما بوده، خنده دار است!

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، سیداکبر پورموسوی پس از برتری یک بر صفر تیمش مقابل ذوب‌آهن اظهار داشت: خدا را شکر می‌کنیم که یک بازی حساس دیگر را با برد پشت سر گذاشتیم. سعی می‌کنیم این روند را ادامه بدهیم. با این نتیجه هیچ‌چیز ا ...

واکنش تعجب آور و خنده دار گریزمان به تصویر های تیمی/تصاویر

واکنش تعجب آور و خنده دار گریزمان به تصویر های تیمی/تصاویر

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از افکارنیوز، گریزمان در روند برتری تیمش برابر لاکرونیا خیلی زودتر از دیگر همبازیانش صف تصویر تیمی را واگذاشت ...

روایت طنز کیهان از اتحاد اسرائیل و عربستان

گفت: تازه چه خبر؟! گفتم:« موشه یعلون» وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی در پارلمان این رژیم گفته است؛ «افتخار می‌کنم که هیچ‌کس به اندازه من، عرب و فلسطینی نکشته است»! گفت: ولی مقامات رژیم صهیونیستی چرا حالا این اعتراف‌ها را می‌کنند؟! حالا که روابط پن ...

طنز؛ قوانين كارگروه موسيقي برای خانم های نوازنده

شهرام شهيد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي در ستون طنز روزنامه شهروند نوشت: كارگروه موسيقي در دانشگاه كاشان قوانينی را براي اجراي گروه‌هاي موسيقي مصوب كرده‌اند. متأهل‌بودن زنان نوازنده، عدم انجام حركات غيراضافه روي سن، قرارگرفتن خانم‌ها پشت سر آقايان در گروه، عدم اجراي ريتم در موسيق ...

طنز؛ انواع خشونت علیه زنان در کشورهای غربی

شهاب پاک نگر در ستون طنز روزنامه قانون نوشت:جرالدین دخترم! خوبی؟ کبودیِ زیر چشمت بهتر شد؟خودت در جریان موضوع هستی که چون در غرب با زن‌ها خیلی بد برخورد می‌شود، 25 نوامبر را روز «مبارزه با خشونت علیه زنان» نام‌گذاری کردند. البته این غر ...

جوک های کاربران ایرانی درباره جام جهانی و واکنش سردار

جوک‌های کاربران ایرانی درباره جام جهانی و واکنش سردار

سردار آزمون: با جوک هایی که مردم ساخته اند از حالا جام جهانی را باخته ایم/ فحاشی به کافو زشت است

سردار آزمون: با جوک هایی که مردم ساخته اند از حالا جام جهانی را باخته ایم/ فحاشی به کافو زشت است

مهاجم ایرانی تیم روبین کازان واکنش کاربران ایرانی علیه کافو را محکوم کرد.به گزارش آسمونی، سردار آزمون پس از شکست یک بر صفر روبین کازان مقابل لوکوموتیو مسکو اظهار داشت: بازی خیلی خوبی را شروع کردیم، اما مثل ۷، ۸ بازی اخیر با اینکه با ...

طنز/ شلیک موشک کیهان ۱

من اگر جای انصارالله یمن بودم اسم اون موشکی رو که قرار بود به سمت امارات شلیک بشه میذاشتم: کیهان ۱ 😁

واکنش مربی تیم ملی به جوک هایی که مردم ساختند/شنیدم به ما گفتند پراید!

خبر ورزشی نوشت: «بعد از قرعه‌کشی جام جهانی بعضی ها شروع به جوک‌سازی برای تیم ملی کردند که این مسئله با واکنش بعضی از ملی‌پوشان همراه بود. وقتی در این باره از اوسیانو کروز، مربی تیم ملی می‌پرسیم، با خنده پاسخ می‌دهد: «بالاخره مردم جوک درست می‌کنند. این هم یک چیز ط ...

بازیگر آثار طنز عازم بیمارستان گردید +عکس

بازیگر آثار طنز عازم بیمارستان گردید +عکس

سیدعلی صالحی، بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار تصویری از امیر نوری، بازیگر فیلم ها و سریال های کمدی روی تخت بیمارستان در صفحه اینستاگرامش درج کرد: «خدا رو شکر امیر پس از عمل موفقیت آمیز جراحی دیسک کمرش در کنار دوستان صمیمیش که به ملاقاتش اومدن مطلوب و ...

طنز؛ خانم قریشی، در امارات منقلب نمی شدی؟

محمدرضا ستوده در ستون طنز روزنامه جهان صنعت:  سحر قریشی: «دوست ندارم برم استادیوم. از اینکه کنار تعداد زیادی آقا قرار بگیرم منقلب میشم. احساس امنیتم رو از دست میدم. کاملا موافقم که اجازه نمیدن خانوما برن استادیوم.»من اگه جای خانوم تهمینه میلا ...

گفت و شنود امروز کیهان +عکس

گفت و شنود امروز کیهان +عکس

روزنامه کیهان در ستون طنز گفت و شنود به موضوع تصمیم تازه ترامپ پرداخت. به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، روزنامه کیهان در ستون طنز گفت و شنود به موضوع تصمیم تازه ترامپ پرداخت.    ...

طنز؛ بازجویی از سلین دیون برای قتل خاوری

پوریا عالمی در ستون طنز روزنامه شرق نوشت:  دیروز شایعه قتل محمودرضا خاوری، مدیرعامل سابق بانک ملی ایران، در کانادا منتشر شد. بعد از اعلام این خبر، همه نگاه‌ها به سمت همسایه خاوری، سلین دیون، به‌عنوان مظنون درجه‌یک معطوف شد. به همین مناسب ...

نکته! این مطلب توسط هوش مصنوعی ایجاد شده است. لطفا نظر خود را در رابطه به این مطلب در صفحه تماس با ما در میان بگذارید.

خنده دار در ... پول از کجا ؟ ما از کجا؟!

طنز؛ پول از کجا؟ ما از کجا؟!

AA محمدخانی در روزنامه شهروند نوشت: در اینجا من گفت ما رفتیم تا برای آشتی دادن andthen و بابا گیر به داد رفتن به محل کار از نان و کبد و ما نیز reitman آقا ما رفت که ghehi ضربه! روز اول به من می گویند: در اینجا ما با چه پول می خواهید برای دریافت ghehi. او گفت: نگران نباشید من بانک در یک آشنا پرداخت می شود. میریام, نادیا وام ما و غیره کار می کنیم. هیچ چیز را راست رفتم بانک ما شاهد جمعیت زیادی از نقاب سود کردم و در چهره خود هر نهاد است eftir و زنبیل در دست یک چاپگر با استفاده از جلوی بانک. از خود پرسید: آیا شما فکر می کنم از وام ؟ نمی گویم ترک سیگار. افزایش سرقت. بعدم با انگشت شست، آخرِ صف را نشون داد و گفت: فقط ازتون خواهش می‌کنم شماره بگیرید، برید انتهای صف، نوبتو رعایت کنید، نظم رو هم به هم نزنید و گرنه کلتمون میره تو هم! گفته باشم!   هیچی ما هم شماره گرفتیم، رفتیم انتهای صف، نه تفنگی داشتیم، نه تیری، نه تیرکمونی! منتظر ایستادیم تا نوبت به ما برسد! دزدها هم بندگان خدا خیلی منظم و مرتب یکی‌یکی می‌رفتند تو بانک، دزدی ‌می‌کردند، گهگاهی هم یک تیر ترقه‌ای چیزی درمی‌کردند که کسی شک نکند!   خلاصه بعد چند ساعت نوبت ما شد. رفتیم تو. به حقی گفتم: خب کو آشنات، بریم پیشش، سریع کارمونو راه بندازه، حقی هم رفت با یک بنده خدایی برگشت که نه دست و نه پا داشت نه کلا هیچی.   فقط یک گردنِ خالی بود با یک دانه از این کیف سامسونت‌ها. گفتم حقی این چیه؟ گفت: آشنای گردن‌ کلفتمه‌ دیگه. گفتم: پس کو دستش، کو پاش، کو کله‌ش؟ اصلا اینا به کنار، کو نافِش؟   حقی گفت: آقا شما چه کار به نافش داری؟! آن‌قدر که این گردنش کلفته، دیگه وجودش خلاصه شده تو همین یه گردن، بقیه جاهاش به درد نمی‌خورد، بریدن انداختن جلوی، دور از جون، سگ.   به گردنه گفتم: خب حالا برای ما کاری می‌تونی بکنی؟ گفت: نه، به خاطر وضع ظاهریم، اخراجم کردند. گفتم: الان به چه درد می‌خوری؟ گفت: به درد لای جرز. حقی گفت: دور از جون؛ که مثلا طرف ناراحت نشود. هیچی من گفتم: حقی بیا بریم. از این بابا کاری برنمیاد. بیا مستقیم بریم پیش رئیس.   هیچی، رفتیم پیش رئیس بانک فرمودیم: رئیس جان این وام ما چی شد؟ گفت: کور بودید صبح‌ تا حالا کار چند تا دزد مسلحو راه انداختیم. دیگه پولی نمونده برامون بدیم به شما. گفتیم: پس ما چکار کنیم؟ گفت: برید فردا بیاید شاید یه کاری براتون بکنم!   فردایش باز رفتیم دیدیم همان‌ آش و همون کاسه‌ است. دیگه نا‌امید شده بودیم که یهو یکی از این از رندان همه‌چیزدان که در خشت خام همه چیزو می‌بینند، همین‌جوری که نی می‌زد آمد جلو فرمود: فرزندانم، می‌خواهم پندی را آویزه گوشتان کنم که تا آخر عمر آویزانتان بماند.   ما گفتیم چه پندی؟ فرمود: هیچ وقت نا‌امید نشوید و دست از تلاش برندارید. ما گفتیم: ‌ای رند دانا خودت که می‌بینی برای یه قرون وام چقدر امروز و فردا می‌کنند، با این اوضاع چه‌جوری نا‌امید نباشیم؟   که دیدیم همین‌جوری که دارد نی می‌زند با چشم خمار و گریون از تو خورجینش چندتا نقاب و هفت‌تیر و پنجه‌بکس و اسپری فلفل درآورد، داد دستمان و با بغض خاصی فرمود: حلزون از کوه فیجی بالا می‌رود، آرام، آرام... این را گفت و همین‌جوری که نی می‌زد در افق محو شد و رفت!   ما هم فردایش رفتیم بانک، همین که هیبتمان را دیدند، همه چی حل شد و وام را گرفتیم و سریع افتادیم دنبال پیدا کردن مغازه! یعنی می‌خواهم بگویم زندگی سخت نیست! باید راهش را بلد باشی و همرنگ جماعت بشی!