×

برچسب ها:
مطالب مرتبط:

رنگ خدا/ روایت یک روز زندگی در مرکز معلولان «نرجس خاتون»

نجمه، سر بزرگي دارد؛ چیزی در حدود یک سوم ابعاد بدنش. با جمجمه ای تقریبا دو برابر چانه، لب و در مجموع بخش پایینی صورت او. وقتی با انگشت اشاره ام گونه هایش را نوازش می کنم، لبخند می زند انگار که دنیا را به او داده باشند. پرستاری که همراه ما شده می گوید ا ...

هر آنچه باید درباره بیماری های التهابی روده بدانید

ماهنامه دنیای سلامت - دکتر ابراهیم دریانی، فوق تخصص گوارش و کبد: بیماری های التهابی روده به گروهی از بیماری ها گفته می شود که در آن ها بیماران دارای تعدادی از علائم و عوارض گوارش ناشی از وجود التهاب در روده ها می باشند. این بیماری های حدود 0.05 درصد از افراد جامعه ...

آرتروز خود را با این ترکیب معجزه آسا درمان کنید

حیدر عظمایی پژوهشگر طب سنتی در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه بهداشت و درمان گروه علمی پزشكی باشگاه خبرنگاران جوان؛ درباره خواص انجیر اظهار داشت: انجیر طبعی گرم و تر دارد، دارای قند طبیعی بالا و بسیار مقوی است که حاوی املاح و انواع مواد معدنی و ویتامین‌های مورد نیاز بدن ...

مخالف جدایی درمان از تأمین اجتماعی هستیم/ وزارت‌بهداشت نمی‌تواند بخش درمان را مدیریت کند

سلمان خدادادی، رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان؛ با بیان اینکه مخالف جدایی درمان از تأمین اجتماعی هستیم، اظهار داشت: عملکرد وزارت بهداشت تاکنون به آن صورت موفق نبوده است که بتوان با خیال آسوده بخش درمان ر ...

آخرین دفاع پسر24ساله ای که 7سال پیش 3عضو خانواده اش رابا بنزین به آتش کشید

عامل جنایت در آخرین دفاع‌اش گفت: «باور کنید نمی‌خواهم از قصاص نجات پیدا کنم چون دیگر از زندگی ناامید شده‌ام اما می‌خواهم باور کنید که به هیچ عنوان قصد کشتن آنها را نداشتم و این فقط یک اتفاق بود! به گزارش خبرنگار حوادث «ایران»، سحرگاه شانزدهم فروردین سال 88 ...

تکذیب اسکان دانش آموزان استثنایی در شرایط نامناسب/ غسالخانه پیش از احداث مدرسه تخریب شده بود

به گزارش خبرنگار حوزه آموزش و پرورش گروه علمی پزشكی باشگاه خبرنگاران جوان؛ به دنبال پیگیری‌های انجام شده پیرامون اخباری مبنی بر اسکان دانش‌آموزان استثنایی در غسالخانه‌ای در خوانسار و با توجه به پیگیری‌های سازمان آموزش استثنایی کشور موضوع از طریق اداره کل آموزش استثنایی ...

سهم 80 درصدی خودروها در آلودگی هوای تهران /کیفیت خودروهای داخلی و وارداتی زیرذره‌بین محیط زیست می رود

مدیرمرکز ملی هوا و تغییر اقلیم محیط زیست گفت: تمامی خودورهای تولیدی و وارداتی باید مجهز به کیفیت یورو 4 و یورو 5 شوند. علی اصغر رجبی مدیر مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم محیط زیست در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان؛ در رابطه با ...

قتل فجیع کارمند بانک در خانه‌اش/رانندگی بدون گواهینامه جان بچه 8 ماهه را گرفت+تصاویر

به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، اخبار حوادث و انتظامی امروز در این بسته خبری گرد آوری شده است. رانندگی بدون گواهینامه جان بچه 8 ماهه را گرفت +تصاویرراننده بدون گواهینامه، کودک 8 ماهه‌ را زیر گرفت و کشت. قتل فجیع ...

کویت واردات مرغ و تخم مرغ از امارات را ممنوع کرد

به گزارش ایرنا، وزارت بهداشت کویت با اشاره به واردات گسترده دام و طیور از امارات متحده عربی، تأکید کرده است که ویروس بیماری آنفلوآنزای پرندگان در میان طیور در امارات مشاهده شده و حسب تصمیم گیری فوری واردات انواع پرندگان زنده و تخم مرغ از این کشور ممنوع است. و ...

رییس سازمان زندان ها: تلاش برای کاهش زندانیان از طریق حبس خانگی

به گزارش ایرنا علی اصغر جهانگیر دوشنبه در آئین تکریم و معارفه مدیر کل زندان ها و اقدامات تأمینی و تربیتی استان گلستان در گرگان اظهار کرد: فراوانی 36 درصدی جرم دزدی بین نوجوانان کشور در حالی وجود دارد که میانگین این رقم در سنین دیگر 25 درصد است. به گفته وی اک ...

افزایش کیفیت در عین رعایت استانداردها شرط تعطیل نشدن موسسات غیرانتفاعی

علی آهون‌منش رییس اتحادیه موسسات و دانشگاههای غیرانتفاعی در گفت و گو با خبرنگار حوزه دانشگاهی گروه علمی پزشكی باشگاه خبرنگاران جوان؛ گفت: هر واحدهای دانشگاهی که برنامه ریزی نداشته باشند با مشکل مواجه می شود، لذا برنامه یک اصل مسلم برای ارتقا و عدم تعطیلی مو ...

اعتیاد به شیشه باز هم فاجعه آفرید/بر زمین کوبیدن دختر4ماهه/ پدرو مادر معتاد فرار کردند

این کودک شیرخواره که «هستی» نام دارد تاکنون 2 بار تحت عمل جراحی قرار گرفته و پزشکان اعلام کرده‌اند حالا دیگر باید برای زنده ماندنش دعا کرد. «هستی» به این خاطر که مادرش مصرف‌کننده مواد مخدر بوده، معتاد شده و روند ترک اعتیادش هم طی نشده است.بررسی‌ها نشان می‌دهد، این ...

بریم تهران مسافرکشی!/چالش مسافركش های شهرستانی در بهشت شلوغی تهران

سودای کسب درآمد و تامین معیشت برای رانندگان خودروهای سواری پلاک شهرستان،از اصلی ترین عوامل حضور انبوه و متکثر خودروهای مذکور در پایتخت محسوب می شود،امری که تهران را با چالش ها ونارسایی های متعددی مواجه می سازد. به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی باشگاه خبرنگار ...

چگونه با نازک شدن موها مقابله کنید

وب سایت دکتر کرمانی: شاید شما هم مانند خانم هایی که در تبلیغات شامپو می بینید موهایی درخشان ندارید و در واقع با بالا رفتن سنتان دچار مشکلی به نام نازک شدن موها می شوید.اما در واقع راه هایی هست که جلوی این روند را بگیرید و حتی به بهبود موهای خود کمک کنید. در ای ...

روغنهای ضروری برای درمان نفخ شکم را بشناسید

وب‌سایت رژیم سلامتی: استفاده از روغن های ضروری برای نفخ، مانند نعناع، بطور شگفت آور خوب موثر است اما شما همچنین می توانید دیگر درمان های طبیعی با منافع مشابه را انجام دهید. بررسی کنید که این روغن ها چگونه کار می کند. نفخ می تواند احساس بسیار ناراحت کننده ایجاد کن ...

با کودکان لوس چگونه رفتار کنیم؟

اصغرنژاد روانشناس در گفت و گو با خبرنگار حوزه بهداشت و درمان گروه علمی پزشكی باشگاه خبرنگاران جوان؛ با بیان اینکه کودک احساس می کند محیط اطراف یک محیط امن وآرام است، گفت: در دوره ای از رشد 3 سالگی باید به کودک عاشقانه و بی دریغ محبت کرد. این روانشناس با اشاره ...

نکته! این مطلب توسط هوش مصنوعی ایجاد شده است. لطفا نظر خود را در رابطه به این مطلب در صفحه تماس با ما در میان بگذارید.

گزارشی از کارخانه‌ای که بیش از 90 درصد کارگرانش معلول هستند/خط تولید زیرچرخ ویلچرها

کارخانه‌ها را هیچ‌وقت دوست نداشته‌ام. انگار اندوهی معلق تمام فضای خشن و خشکشان را در برگرفته اما اینجا فرق دارد، حداقل برای منی که تازه آمده‌ام. اینجا خبری از چهره‌های خسته از روزمرگی و به‌تنگ‌آمدن از مشکلات نیست. دنیای دیگری‌ است که در آن هیچ‌کس به‌خاطر پای نداشته و گوشی که نمی‌شنود، خجالت نمی‌کشد. به اندازه آدم‌هایی که ما بهشان می‌گوییم سالم، کار می‌کند و برای خودش کسی است. اینجا فیروز است، کارخانه‌ای که در بدو ورود تفاوتش را به رخ می‌کشد، آن هم با تابلوهایی که محل عبور نابیناها و ناشنواها را مشخص کرده‌اند و کمی آن طرف‌تر ویلچرهایی که ردیف، کنار هم چیده شده‌اند تا پای کارگرانی باشند که نمی‌خواهند از شیفتشان عقب بمانند. گفته بودند که بیشتر از 90 درصد کارگران کارخانه را معلولان تشکیل می‌دهند و من با خودم فکر کرده بودم، احتمالا معلولیت‌ها در حد کم‌بینایی و شنوایی ضعیف بوده و این هم راهی است برای تبلیغ اما وقتی سرویس، کارگران شیفت بعد را پیاده می‌کند، می‌فهمم باید خودم را برای چیزی فراتر از این حرف‌ها آماده کنم. هر لحظه یک شگفتی انتظارم را می‌کشد؛ از تابلوی خط‌مشی کارخانه که روی دیوار با خط بریل نوشته شده تا زنان و مردانی که لباس کار پوشیده‌اند، ماسک زده‌اند و سعی می‌کنند با عصای سفید راهشان را توی راهروها پیدا کنند. جلوتر مردی که یک دست ندارد، گاری را هل می‌دهد و سعی می‌کند به همکار نابینایش نخورد. وارد خط تولید که می‌شوم، کارگرانی که دور میز کارشان خبری از صندلی نیست و همگی روی ویلچر نشسته‌اند، سعی می‌کنند کنجکاوی‌شان را پنهان کنند و سرشان به کار خودشان باشد اما لبخند می‌زنند. اینجا انگار همه چند برابر همشهری‌های من سهمیه لبخند دارند. معلول‌توپیاممکن است کارتون زوتوپیا را دیده باشید؛ کارتونی که در آن آرمانشهر حیوانات جایی است که همه آنها می‌توانند بدون فکرکردن به محدودیت‌هایشان، کار و زندگی کنند. آنجا خرگوش می‌تواند پلیس باشد و اینجا در فیروز، کسی که اصلا چشمش نمی‌بیند، می‌تواند خط تولید را از شامپوهای آماده بسته‌بندی خالی کند. متقی‌فر، ناظر خط تولید، می‌گوید: «در فیروز، خبری از اتوماسیون نیست. هر کاری را که می‌شود آدم‌ها انجام بدهند به دستگاه‌ها واگذار نمی‌کنیم. این‌طوری کارگران بیشتری استخدام می‌شوند. از دستگاه‌هایی هم که حضورشان لازم است طوری استفاده می‌شود که معلول‌ها بتوانند با آنها کار کنند.» این حرف‌ها را می‌زند و من را به اتاقی می‌برد که در آن قوطی‌های پودربچه پر می‌شوند. با دست لامپی را نشان می‌دهد و می‌گوید: «مثلا همین لامپ. قبلا اینجا نبود. این دستگاه طوری طراحی شده است که وقتی ظرف پودر پر می‌شود، بوق بزند اما کارگران ناشنوا نمی‌توانند صدای بوق را بشنوند برای همین مهندس‌هایمان این لامپ را به سیستم اضافه کرده‌اند که همزمان با صدای بوق، روشن شود و ناشنواها بتوانند ظرف پودر را بردارند.» همین‌طور که دستگاه‌ها را برای معلول‌ها تغییر داده‌اند، معلول‌ها را هم دقیقا به‌خاطر معلولیتشان برای کارهای خاص انتخاب کرده‌اند. وارد بخشی می‌شویم که در آن صدای چند نوع بوق و سوت گوشخراش شنیده می‌شود؛ صداهایی که از تحمل من خارج‌ هستند اما عده‌ای بدون اینکه ناراحت باشند و از گوشی‌های مخصوص استفاده کنند، کارشان را می‌کنند. آنها اصلا صداها را نمی‌شنوند و لازم نیست ناراحتی استفاده از گوشی‌های سنگین و بزرگ را تحمل کنند. من اخم کرده‌ام و آنها لبخند می‌زنند. به لذتش می‌ارزددر فیروز، کارها کمی کندتر از کارخانه‌های مشابهش انجام می‌شود؛ این یعنی ضرر. کارکنان انگیزه بیشتری دارند و راندمان کار بیشتر از 90 درصد است؛ این یعنی چند برابر سود؛ سودی که نه‌فقط صاحب کارخانه که کارکنان و مدیران غیر‌معلول هم در آن سهیم هستند. داوود اسماعیلی‌راد، مدیر تولید فیروز، می‌گوید: «من سال‌ها تجربه کار در کارخانه‌های بزرگ مثل «پاکشو» را داشتم اما اینجا واقعا قابل‌مقایسه نیست. سرعت و افزایش تولید در کارخانه‌های دیگر در اولویت است اما اینجا آدم‌ها اولویت دارند و این برای همه ما آرامش می‌آورد. شرکت‌های دیگر، هزار طرح و برنامه می‌ریزند که انگیزه کارکنان را بالا ببرند اما باز هم در آنها پرسنل هرجا که بتوانند از زیر کار در می‌روند اما اینجا انگیزه معلولان آن‌قدر بالاست که حتی از یک فرد سالم، بهتر کار می‌کنند و بهره‌وری بیشتری دارند.» می‌گویم نمی‌شود که همه چیز این‌قدر خوب باشد؛ مگر بهشت است؟ می‌خندد. می‌گوید: «سختی‌هایی هم دارد. مثلا در کارخانه‌های مشابه، کارگران را در هر بخشی که بخواهند می‌گذارند اما اینجا باید حواسمان باشد که یک معلول با توجه به محدودیت جسمی‌ای که دارد، در کدام بخش می‌تواند کار کند حتی در همان بخش هم باید بررسی کنیم که چطور راحت‌تر است و درعین‌حال که کارش را بهتر انجام می‌دهد، به مشکلی هم برنمی‌خورد. حتی برای معلولی که یک دست ندارد اینکه کدام سمت دستگاه قرار بگیرد، اهمیت دارد. ارتباط برقرارکردن با بچه‌هایی که نابینایی یا ناشنوایی دارند، هم اوایل برایم بسیار مشکل بود. هر کدام از کارکنان هم با توجه به معلولیتشان روحیه خاصی دارند و باید با هرکدام طوری که لازم است، رفتار کنیم اما باور کنید که ارزشش را دارد، هم از نظر کاری ارزش دارد و هم از نظر روانی. دنیایی را اینجا تجربه کرده‌ام که نمی‌توانم از آن دل بکنم. نگاهم به معلولیت و توانایی‌های معلولان عوض شده است. این نگاه زندگی‌ام را هم عوض کرده است. این حرف من نیست. در این کارخانه، افراد غیر‌معلول هم کار می‌کنند، بروید از آنها بپرسید. تا وقتی خودتان به اینجا نیایید و مشغول نشوید، باور نمی‌کنید که به لذتش می‌ارزد.» همه مثل همیمخودش را با عجله به اتاقی که در آن ایستاده‌ایم، می‌رساند که از مسئول تجهیزات چیزی بخواهد؛ یک دست ندارد. عجله دارد که زودتر به کارش برسد اما من به حرف می‌گیرمش. ورزشکار است و در رشته دو، مدال هم دارد. می‌گوید: «اینجا همه چیز خوب است. ما هم خوبیم.» و می‌دود داخل سالن تولید. ربابه آمده است که با من حرف بزند. در بچگی فلج اطفال گرفته و حالا از پا فلج است. سرپرستی دختر 9 ساله‌اش هم با اوست. می‌گوید: «قبل از اینکه به فیروز بیایم، زندگی برایم آن‌قدر سخت بود که ادامه‌دادن آن بی‌معنی به نظر می‌رسید اما حالا توانسته‌ام زندگی‌ای برای دخترم بسازم که خیلی از اطرافیانم هم نمی‌توانند چنین کاری کنند؛ آن هم بی‌منت، بدون صدقه. با دست‌های خودم کار کرده و دخترم را خوشبخت می‌کنم. از خیلی‌های دیگر که سالم هستند و با دیدن من خدا را شکر می‌کردند، جلوتر هستم.» لیلا را اشتباه در تزریق فلج کرده است. خجالتی‌تر است و این‌طور پرغرور حرف نمی‌زند اما معلوم است که می‌خواهد هرطور شده بگوید که با وجود فلج‌بودن فرقی با بقیه ندارد. می‌گوید: «تا قبل از این یا کسی کاری به من نمی‌داد یا اگر هم سر کار می‌رفتم به‌خاطر معلولیت خیلی به من ظلم می‌کردند؛ از دادن حقوق پایین گرفته تا تحقیر و حق‌خوری اما اینجا این‌طور نیست. اینجا همه مثل همیم. هیچ‌کس خجالت نمی‌کشد. همدیگر را درک می‌کنیم. اگر کسی خسته شد، بقیه کارش را انجام می‌دهند چون می‌دانند بدون یک دست کار کردن سخت است. قبلا اصلا دلم نمی‌خواست از خانه بیرون بیایم اما حالا فرق کرده است. دستم توی جیب خودم است و می‌دانم خیلی‌های دیگر مثل من معلول هستند و من در این دنیا، تنها نیستم. اصلا هم خجالت نمی‌کشم. اینجا معلولی کار می‌کند که قبلا در شهر فال می‌فروخت اما حالا صاحب یک زندگی کامل است.» فیروز برای همه، ‌همه برای فیروزهمه به او می‌گویند: حاج آقا. حاج آقای ویلچرنشین که در دوسالگی تب کرده و پاها و تا حدی یک دستش را از دست داده اما از همان اول، خیال گوشه‌نشینی نداشته، آن‌قدر که تنهایی راه افتاده رفته آمریکا پزشکی بخواند و حالا هم صاحب فیروز و چند واحد صنعتی دیگر است. وقتی کارکردن معلول‌ها را در فیروز به معلولیت خودش ربط می‌دهم، می‌خندد. سیدمحمد موسوی، دست‌هایش را به هم مالیده و می‌گوید: «خب من از کجای قصه برای شما بگویم؟ قصه آن‌قدر بلند است که برای خودش یک روزنامه می‌خواهد. همین‌قدر بدانید که اینجا همه چیز فرق دارد. ما هیچ‌وقت نخواسته‌ایم تبلیغ کارمان را بکنیم اما حالا که تا اینجا آمده‌اید، باید بدانید که فیروز بیشتر از یک کارخانه است. کار اصلی ما در کانون توانا انجام می‌شود که انجمنی برای توانمند‌سازی معلول‌هاست؛ انجمنی که قرانی کمک بلاعوض از هیچ‌کس قبول نمی‌کند و با کار همین معلول‌ها روی پا ایستاده و نمونه موفقی در دنیا محسوب می‌شود.» پای سود مالی را که به‌خاطر کار معلولان دچار نوسان شده وسط می‌کشم، می‌گوید: «هیچ این‌طور نیست. چرا درحالی‌که خیلی از کارخانه‌ها دارند ورشکسته می‌شوند یا دچار رکود شده‌اند و تلاش می‌کنند فقط زنده بمانند، ما یک شیفت را کردیم دو شیفت و حالا هم کارگرهایمان سه شیفت کار می‌کنند؟ ما در بقیه کارها هم همین‌طور هستیم. در انجمن ما، 150 ازدواج ترتیب داده شده که یک طلاق در آنها اتفاق نیفتاده است، اینجا نوه 20 ساله داریم، در کدام واحد صنعتی این اتفاق‌ها می‌افتد؟ برای همین می‌گویم فیروز را به شکل یک کارخانه نبینید، اینجا برای خودش یک جامعه پویاست. جامعه‌ای که آدم‌هایش در بعضی کارها محدودیت دارند و باید این محدودیت را برطرف کرد. شما در تاریکی می‌بینید؟ می‌توانید پرواز کنید؟ پس در این زمینه‌ها معلول هستید به‌خاطر همین لامپ و هواپیما اختراع می‌شود اما به یک معلول دیگر که نمی‌تواند راه برود می‌گویند تو ناتوانی. این در جامعه ما معنی ندارد.» علاوه‌بر خود حاج آقا، مدیر دفترش هم دچار فلج ناشی از بیماری فلج اطفال است، یکی از کارکنان دفتر هم یک دستش از ناحیه آرنج غیب شده اما خوشح
کویت واردات مرغ و تخم مرغ از امارات را ممنوع کرد
اینجا تجربه کرده‌ام که نمی‌توانم از آن دل بکنم. نگاهم به معلولیت و توانایی‌های معلولان عوض شده است. این نگاه زندگی‌ام را هم عوض کرده است. این حرف من نیست. در این کارخانه، افراد غیر‌معلول هم کار می‌کنند، بروید از آنها بپرسید. تا وقتی خودتان به اینجا نیایید و مشغول نشوید، باور نمی‌کنید که به لذتش می‌ارزد.» همه مثل همیمخودش را با عجله به اتاقی که در آن ایستاده‌ایم، می‌رساند که از مسئول تجهیزات چیزی بخواهد؛ یک دست ندارد. عجله دارد که زودتر به کارش برسد اما من به حرف می‌گیرمش. ورزشکار است و در رشته دو، مدال هم دارد. می‌گوید: «اینجا همه چیز خوب است. ما هم خوبیم.» و می‌دود داخل سالن تولید. ربابه آمده است که با من حرف بزند. در بچگی فلج اطفال گرفته و حالا از پا فلج است. سرپرستی دختر 9 ساله‌اش هم با اوست. می‌گوید: «قبل از اینکه به فیروز بیایم، زندگی برایم آن‌قدر سخت بود که ادامه‌دادن آن بی‌معنی به نظر می‌رسید اما حالا توانسته‌ام زندگی‌ای برای دخترم بسازم که خیلی از اطرافیانم هم نمی‌توانند چنین کاری کنند؛ آن هم بی‌منت، بدون صدقه. با دست‌های خودم کار کرده و دخترم را خوشبخت می‌کنم. از خیلی‌های دیگر که سالم هستند و با دیدن من خدا را شکر می‌کردند، جلوتر هستم.» لیلا را اشتباه در تزریق فلج کرده است. خجالتی‌تر است و این‌طور پرغرور حرف نمی‌زند اما معلوم است که می‌خواهد هرطور شده بگوید که با وجود فلج‌بودن فرقی با بقیه ندارد. می‌گوید: «تا قبل از این یا کسی کاری به من نمی‌داد یا اگر هم سر کار می‌رفتم به‌خاطر معلولیت خیلی به من ظلم می‌کردند؛ از دادن حقوق پایین گرفته تا تحقیر و حق‌خوری اما اینجا این‌طور نیست. اینجا همه مثل همیم. هیچ‌کس خجالت نمی‌کشد. همدیگر را درک می‌کنیم. اگر کسی خسته شد، بقیه کارش را انجام می‌دهند چون می‌دانند بدون یک دست کار کردن سخت است. قبلا اصلا دلم نمی‌خواست از خانه بیرون بیایم اما حالا فرق کرده است. دستم توی جیب خودم است و می‌دانم خیلی‌های دیگر مثل من معلول هستند و من در این دنیا، تنها نیستم. اصلا هم خجالت نمی‌کشم. اینجا معلولی کار می‌کند که قبلا در شهر فال می‌فروخت اما حالا صاحب یک زندگی کامل است.» فیروز برای همه، ‌همه برای فیروزهمه به او می‌گویند: حاج آقا. حاج آقای ویلچرنشین که در دوسالگی تب کرده و پاها و تا حدی یک دستش را از دست داده اما از همان اول، خیال گوشه‌نشینی نداشته، آن‌قدر که تنهایی راه افتاده رفته آمریکا پزشکی بخواند و حالا هم صاحب فیروز و چند واحد صنعتی دیگر است. وقتی کارکردن معلول‌ها را در فیروز به معلولیت خودش ربط می‌دهم، می‌خندد. سیدمحمد موسوی، دست‌هایش را به هم مالیده و می‌گوید: «خب من از کجای قصه برای شما بگویم؟ قصه آن‌قدر بلند است که برای خودش یک روزنامه می‌خواهد. همین‌قدر بدانید که اینجا همه چیز فرق دارد. ما هیچ‌وقت نخواسته‌ایم تبلیغ کارمان را بکنیم اما حالا که تا اینجا آمده‌اید، باید بدانید که فیروز بیشتر از یک کارخانه است. کار اصلی ما در کانون توانا انجام می‌شود که انجمنی برای توانمند‌سازی معلول‌هاست؛ انجمنی که قرانی کمک بلاعوض از هیچ‌کس قبول نمی‌کند و با کار همین معلول‌ها روی پا ایستاده و نمونه موفقی در دنیا محسوب می‌شود.» پای سود مالی را که به‌خاطر کار معلولان دچار نوسان شده وسط می‌کشم، می‌گوید: «هیچ این‌طور نیست. چرا درحالی‌که خیلی از کارخانه‌ها دارند ورشکسته می‌شوند یا دچار رکود شده‌اند و تلاش می‌کنند فقط زنده بمانند، ما یک شیفت را کردیم دو شیفت و حالا هم کارگرهایمان سه شیفت کار می‌کنند؟ ما در بقیه کارها هم همین‌طور هستیم. در انجمن ما، 150 ازدواج ترتیب داده شده که یک طلاق در آنها اتفاق نیفتاده است، اینجا نوه 20 ساله داریم، در کدام واحد صنعتی این اتفاق‌ها می‌افتد؟ برای همین می‌گویم فیروز را به شکل یک کارخانه نبینید، اینجا برای خودش یک جامعه پویاست. جامعه‌ای که آدم‌هایش در بعضی کارها محدودیت دارند و باید این محدودیت را برطرف کرد. شما در تاریکی می‌بینید؟ می‌توانید پرواز کنید؟ پس در این زمینه‌ها معلول هستید به‌خاطر همین لامپ و هواپیما اختراع می‌شود اما به یک معلول دیگر که نمی‌تواند راه برود می‌گویند تو ناتوانی. این در جامعه ما معنی ندارد.» علاوه‌بر خود حاج آقا، مدیر دفترش هم دچار فلج ناشی از بیماری فلج اطفال است، یکی از کارکنان دفتر هم یک دستش از ناحیه آرنج غیب شده اما خوشحال هستند. از دختری که یک دست را از آرنج ندارد، می‌پرسم واقعا شما چرا این‌قدر خوشحال هستید؟ این همه خنده برای چیز خاصی است؟ می‌گوید: «ما فیروز را داریم. توانا را داریم. حاج آقا را داریم.» روز تمام می‌شود. هوای نزدیک غروب قزوین رو به سردی می‌رود. مینی‌بوس‌ها و سواری‌ها جلوی کارخانه صف کشیده‌اند تا کارگرانی را که شیفتشان تمام شده است، سوار کنند. کارگران هر کدام از مسیرهای مخصوص به خودشان به سمت در خروجی می‌روند. صدای زمین‌خوردن عصا از مسیر مخصوص نابیناها شنیده می‌شود اما به‌سختی. صدای خنده بلند‌تر است. کسی که عصا زیر بغلش زده است و شلوارش را از زانو به بالا سنجاق کرده، کمک می‌کند که همکار نابینایش سوار مینی‌بوس شود. دیگری درحالی‌که زیر بغلش را که از فشار عصا درد گرفته مالش می‌دهد، منتظر است تا نوبت سوارشدنش برسد. خستگی هست اما لبخند بیشتر.